ترانه ی نوين


منزل
تماس
 

دوشنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٤

 

 

 

درود،

نازنينان،

تعداد كامنت هاي پُست پيشين گوييا load شدن ِ صفحه ي كامنت ها را دشوار نموده بود. از اين رو وبلاگ را به روز كردم تا اگر چه كه مطلب خاصي بر پُست جديد قرار نگرفته است، اما كامنت گذاردن آسان تر گردد.

بدرود.

 

 
 

احسان : ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ

 

سه‌شنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸۳

 

ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش/بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش

 

ترانه ياران نازنين،
درود،

يك سال و لختكي پيش دختري از زهدان مجازكده بيرون جست. ترانه ي نوين. دخترك نوزاده اي كه در مردادماه هشتاد و سه، و پس از بيش از 5 ماه زندگي، زنده به گور گرفتاريهاي پدرش شد. گوييا گرفتاري هاي زندگي نيرومندتر از ترانه دوستي پدر بود. شوم بختانه از آن روز تا اينك، مجال گذاردن كامنت در هيچ وبلاگي را نيافته ام.
امروز فراغت بيش تري در دست است. سر بازگشايي وبلاگ ترانه ي نوين را اما ندارم، كه برنامه هايي ديگر در پيش است. شايد در مكاني ديگر به نگاشتن در پيوست با ترانه ي نوين بپردازم.
نيز بناست به زودي ، مطلبي از بنده با عنوان ”طنز ترانه“ در سايت ”7 سنگ“ قرار داده شود.

پاس گزار و پوزش گر تمامي نازنيناني كه در نابودن بنده، كامنت گذارده اند و پاسخي به كامنتشان داده نشده است، هستم.

بدرود.

 
 

احسان : ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ

 

یکشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸۳

 

(۲۳) داوری در ترانه - قسمت هشتم

 

درود،

پس از تخيل و زبان به سراغ "عاطفه" مي رويم.

"""عاطفه يا احساس زمينه ي دروني و معنوي شعر است، به اعتبار كيفيت برخورد شاعر با جهان خارج و حوادث پيرامونش. مثل اين كه از پنجره به بيرون نگاه كنيم و ريزش باران يا سقوط يك برگ يا ديدن يك حادثه در خيابان ما را متأثر مي كند و ذهنيات ما تا مدتي در پيرامون آن حادثه جريان مي يابد.

ناگفته پيداست كه نوع عواطف هركسي، سايه اي است از "من" او. بر اين اساس مي توان ، در يك چشم انداز عام، "من" ها را در سه گروه عمده و اساسي تقسيم كرد:
1- "من"هاي فردي و شخصي، مثل من اغلب گويندگان شعر درباري و بعضي شعرهاي عاشقانه ي رمانتيك در دوره ي اخير و چه بسيار من هاي ديگر. اگر بخواهيم از قدما مثال بياوريم، مسعود سعد سلمان يكي از نمونه هاي اين گونه "من" شخصي است. او در يك قمار سياسي كه براي رسيدن به شغل و پست امارت يا وزارتي، بازي كرده باخته و محبوس شده است. تمام شعرهاي او بر محور "من" شخصي او حركت مي كند.

2- "من"هاي اجتماعي كه حوادث پيرامون را در قياس با زندگي و خواست هاي شخصي خود نمي سنجند، بلكه مجموعه اي از هم سرنوشتان خود را در برشي زماني و مكاني معيني در نظر دارند و اگر "من" مي گويند شخص خودشان منظور نيست. در قدما ناصرخسرو نمونه اي از اين گونه "من"هاست و در عصر اخير اغلب گويندگان مشروطه و معاصر.

3- "من"هاي بشري و انساني كه از مرز زمان و مكان محدود، فراتر مي روند. براي آن ها سرنوشت انسان و مشكلات حيات انساني مطرح است، مانند خيام و مولوي و حافظ و بسياري از گويندگان شعرهاي عرفاني در ادب فارسي.""" (1)

"""بي گمان مهم ترين عنصر شعر كه بايد ديگر عناصر در خدمت آن باشند، همين عنصر عاطفه است كه زندگي و حيات انساني را در صور مختلف خود ترسيم مي كند.""" (2)

هر چه "من" يك شاعر گسترده تر باشد، ارزش مند تر است.
به سراغ جهان بيني ايرج جنتي عطايي، شهيار قنبري و اردلان سرفراز در ترانه هايشان برويم. گر چه عشق، موتيف ترانه هاي اين سه ترانه سراي بزرگ است اما شاخك اين سه ترانه سرا هميشه نسبت به مسائل پيرامونشان نيز حساس بوده است. به گونه اي كه حتي گاه در ترانه هاي عاشقانه شان هم، رد پاي دل نگراني هاي اجتماعي و سياسي ديده مي شود. تصوير انواع لحظه هاي ناب عاشقانه را مي توان در ترانه هاي ايشان ديد. يك دوره ي تقريباً كامل عاشقي را. و از ديگر سو هيچ گاه چشمشان را بر تراژدي هاي جامعه نبسته اند. تا آن جا كه كم تر فرصت پرداختن به "انسان" - چونان "انسان" در اشعار خيام – را داشته اند. در ميان اين سه ترانه سرا، اردلان سرفراز به انسان، بيش تر، از دريچه ي عرفان مي نگرد و حتي اگر از ترانه هاي عرفاني او بگذريم، در ساير ترانه هايش نيز "من" گسترده تري نسبت به جنتي عطايي و قنبري دارد.

گر چه در بسياري از ترانه هاي عاشقانه ي اين بزرگان، سوژه هايي هميشگي مانند ابراز نياز به معشوق و يا ابراز خشنودي از رسيدن به معشوق ديده مي شود و كم تر سوژه هايي مانند نفرت در عشق و اعلان جنگ به معشوق و يا خشنودي از جدايي و سوژه هايي از اين دست ديده مي شود(مانند سوژه ي بسيار هنرمندانه ي "سفر" و "سادگي مرا ببخش" اردلان سرفراز)، اما همين سوژه هاي كليشه اي ("ابراز نياز به معشوق" و "ابراز خشنودي از رسيدن به معشوق") نيز معمولاً هنرمندانه مضمون پردازي مي شود. مانند سوژه هاي "دو پنجره"، "ماه پيشوني"، "تحمل كن"، "بغلم كن"، "نفس" و "آبي" و ...

ترانه سرايان امروز بايد هوشيار باشند كه ترانه هاي عاشقانه يي با سوژه هاي "ابراز نياز و احتياج به معشوق" و "ابراز خشنودي از در كنار معشوق بودن" بسيار كليشه اي شده اند و اگر بَناست سوژه ي ترانه هاي امروزي قرار گيرند بايد بسيار زيبا و حرفه اي مضمون پردازي شوند. گزينش سوژه هاي غيركليشه اي براي ترانه هاي عاشقانه مي تواند سكوي پرتابي براي ترانه هاي امروز باشد.

شهيار قنبري و ايرج جنتي عطايي در بسياري از ترانه هاي اجتماعي- سياسي خود ديونوسوسي (Dionysian) نيستند. "اميد" در بيش تر ترانه هاي اجتماعي - سياسي ايشان ديده مي شود به ترانه هايشان رنگ و بوي آپولويي (Apollonian) مي دهد. "اميد" در ترانه هاي "سياه پوش ها"، "قدغن"، "لالا لالا ديگه بسه گل لاله" ، "سر كلاس نقاشي"، "با من از ايران بگو"، "فاجعه" و ...
اما "اميد" در ترانه هاي اردلان سرفراز به شدت ترانه هاي جنتي عطايي و قنبري نيست. گر چه در "جهان سوم"، "هم خونه"، "لالا لالا گل زيره" و برخي ترانه هاي ديگرش نشانه هايي از اميد ديده مي شود، اما در "به بچه هامون چي بگيم"، "خواب"، "سال 2000"، "نيستي"، "سال صفر"، "آشفته بازار"، "آشفته"، "آهاي مردم دنيا" و... به شدت ديونوسوسي است.

بد نيست در اين جا به يكي از علل موفقيت ترانه هاي اردلان سرفراز نيز بپردازيم. علتي كه در بسياري از ترانه هاي مشهورش ضعف نسبي زبان و تخيل را (نسبت به زبان و تخيل در ترانه هاي جنتي عطايي و قنبري) پوشانده است:

"""در اين بيت از حافظ:

رويت كسي نديد و هزارت رقيب هست
در پرده اي هنوز و صدت عندليب هست

تِم ِ كلي، احساس دست نيافتن است. خواننده، نخست با اين وجه تماس مي يابد، نه اين كه امثال ارتباط بين "صد" و "هزار" يا ايهام كلمه ي "هزار" براي او مهم باشد. جزئيات و مسائل فني را معمولاً منتقدان و مفسران توضيح مي دهند. خواننده فقط مسخر كليات انطباقي است.""" (نقد ادبي – دكتر سيروس شميسا)

ارتباط برقرار كردن با ترانه الزاماً نيازمند ساده بودن ترانه نيست. ولي اگر ترانه ساده باشد زودتر بين ذهن و مقصود ترانه سرا انطباق صورت مي گيرد و لذت هنري حاصل مي شود. اما ترانه ي ساده گفتن مانند راه رفتن بر لبه ي تيغ است. اردلان سرفراز در بسياري از ترانه هاي مشهورش توانسته به خوبي از اين لبه ي تيغ جان سالم به در ببرد. زيرا ترانه هايش علي رغم سادگي، دچار ابتذال نشده است. وي در بسياري از ترانه هاي مشهورش توانسته همان مفاهيمي را كه جنتي عطايي و قنبري با كمك زبان قوي و تخيل مناسب القا كرده اند، القا كند. قدرت ساده گويي سرفراز به حدي بالاست كه قنبري و جنتي عطايي هنگامي كه خواسته اند به ساده گويي برسند، مانند وي موفق نبوده اند (و البته جنتي عطايي به هنگام ساده گويي موفق تر از قنبري بوده است و در كل جولان گاه ِ قنبري، جايي است كه ترانه هايش هنري مي شوند و معمولاً در ترانه هاي ساده اش زيبايي چشم گيري ديده نمي شود).

بسياري از ترانه سرايان امروزي، به دليل اين كه به اندازه ي قنبري و جنتي عطايي قدرت پوشاندن رخت تخيل بر تن ترانه هايشان را ندارند و در "زبان" هم متبحر نيستند، به ساده گويي روي مي آورند. اما فرق ساده گويي بيش تر امروزي ها با ساده گويي سرفراز اين است كه نمي توانند مفاهيم ارزش مند و حرف هاي گفتني و ريزه كاري هاي بزرگ را با ترانه هاي ساده شان منتقل كنند.

بدرود.



(۱): ادوار شعر فارسي، دكتر محمدرضا شفيعي كدكني، ص 87 و 88
(2): همان
 
 

احسان : ۳:٤٧ ‎ب.ظ

 

شنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸۳

 

(۲۲) داوری در ترانه - قسمت هفتم

 

درود ،

در اين شماره به سراغ زبان "آرگو" و هم چنين "تعليق" در زبان ترانه مي رويم.

زبان آرگو را به "زبان مخفي" نيز تعبير كرده اند. به تازگي كتابي به نام فرهنگ لغات زبان مخفي به نوشته ي دكتر مهدي سمائي به بازار عرضه شده است و در يك ماه به چاپ دوم رسيده است.

دكتر سمائي در اين كتاب مي نويسد:

"""زبان مخفي يا "آرگو" يکي از گونه هاي اجتماعي زبان است و نخستين بار سارقان و راهزنان و افرادي که رفتار خلاف قانون داشتند، چنين زباني را فراهم آوردند.
لفظ آرگو ريشه ي فرانسوي دارد و اولين بار آن را در قرن پانزدهم به کار برده اند. زبان مخفي معاصر را دو گروه ابداع مي کنند و به کار مي برند.
نخست قانون گريزان، چون به زباني نياز دارند که حافظ افکار و مقاصدشان باشد و نامحرمان نتوانند از آن راه به دنياي آنان وارد شوند.
دومين گروه کساني هستند که خلاف هنجارهاي جامعه رفتار مي کنند. هنجارهايي که رعايت نکردنشان باعث شماتت و يا انگشت نما شدن مي شود.

زبان مخفي در اصل يک زبان مستقل نيست و يکي از شکل ها و گونه هاي هر زبان معيار است. زبان مخفي عمدتاً در حوزه ي واژگان و تا حدي اصطلاحات و عبارت هاي فعلي، ابداع و سپس زائده ي هر زبان مي شود. بخشي از اين واژه ها به سبب کثرت استعمال به زبان مردم کوچه و بازار راه پيدا مي کند و جزيي از زبان ِ معيار مي شود. زبان مخفي داراي مشابهت هاي زيادي با زبان عاميانه است و زبان عاميانه راهي است براي رسيدن به زبان مخفي.
همه ي واژه ها و اصطلاح هاي اين كتاب، با انجام گفت و گو با پسران و دختران تهرانی و معانی آنها با قرار دادنشان در بافت های گوناگون، بدست آمده است و اميد است، در آينده، زبان مخفی قشرهای ديگر نيز گردآوری و تدوين شود."""

بيش ترين به كاربرنده ي زبان آرگو نوجوانان و پس از آن ها جوانان هستند و معمولاً اين زبان، مطرود تحصيل كردگان و روشن فكران است. پسران نيز بيش از دختران به استفاده از اين زبان تمايل نشان مي دهند.
واژگان زبان آرگو به زبان رسمي و حتي عاميانه آسيب مي رسانند. زيرا واژگاني بي اصل و نسب، من درآوردي و بي بنياد هستند و عمر كوتاهي دارند. زيرا پس از اين كه خلاف كاران، اصطلاحي را "لو رفته" مي بينند، دست به ساختن اصطلاحي ديگر مي زنند. با باب شدن استفاده از زبان آرگو، حتي مردم عادي نيز گاه اقدام به ساختن اين واژگان و اصطلاحات مي كنند.

معمولاً مفاهيمي كه با آرگو منتقل مي شوند مفاهيمي بي ارزش هستند. بنابراين معمولاً آرگو هنگام انتقال مفاهيم ارزشمند - براي مثلا به هنگام سرودن شعر و ترانه و يا ايراد سخنراني يا هر انتقال ِ مفهوم ِ ارزشمند ديگري- از جملات رخت برمي بندد. زيرا اگر زبان آرگو وارد شعر و ترانه و متوني از اين دست شود، اثر هنري را يا به ابتذال مي كشاند و يا به طنز نزديك مي كند. زيرا همان گونه كه گفته شد مفاهيمي كه با واژگان آرگو منتقل مي شوند مفاهيم درخور و ارزش مندي نيستند.(گر چه در طنزهاي واقعي مفاهيم ارزش مند هم رد و بدل مي شود). ملك الشعراي بهار در كتاب سبك شناسي مي گويد: "قالب و محتوا با هم بستگي تام دارند و فساد يكي باعث خرابي ديگري است."

بياييد نگاهي به برخي از واژگان آرگو (آورده شده در كتاب فرهنگ لغات زبان آرگو) بيندازيم:

الفاظ مربوط به زيبايی و زشتی: پت، پيست، اسکی، خفن، خيار، زابل، زاغارت، ستم، سه، ضايع، فخن و....

الفاظ مربوط به جنس مخالف: زاخار، زيدوفسکي، دوخي، تصادفي، کينگ کونگ و....

الفاظ مربوط به نام اشخاص غيرمتجدد: ابوالحسن، اشکول تپه، اف جي اس، ام الجواد، فول جواد سيستم، جواد مخفي، منيجه، رپ مخفي و....

الفاظ مربوط به نام اشخاص کودن: دامبولي، شيويل، تاپاله، دو نبش، شلغم، چپول، دنبه، قاق، غضنفر و ...

الفاظ مربوط به ايجاد ارتباط و ابراز عواطف: براي يکديگر لاو ترکاندن، توکار کسي بودن، فاز دادن، تريپ لاوي شدن، آماردادن، حال پخش کردن و....

الفاظ مربوط به حالات رواني: اعصاب کسي را تيليت کردن، بي کلاج، تو حس بودن، چت اوغلي، روغن ريزي داشتن، قاط زدن و ...

الفاظ مربوط به مزاحمت: آويزان، تاول، زيگيل، گير سه پيچ، کليک کردن، سريش و....

الفاظ مربوط به نام خودروها: پژو حسرتي، پژو کارمندي، جواد مخفي ( به جاي پژو آردي )، حاصل ازدواج فاميلي، جا صابوني، کوالا، رنو تحصيل کرده، شياف، اپل عقب افتاده و دوو منگل ( به جاي ماتيز ) ،عروس دهاتي ( به جاي پژو پرشيا ) و....

با اين كه در زبان آرگو معمولاً براي يك واژه، مترادف هاي زيادي آورده مي شود اما گاه واژگاني نظير "با حال" جاي چندين صفت را مي گيرند. مي گويند: كتاب باحال، غذاي باحال، هواي باحال، صداي باحال و... كه اين "باحال" ها جاي صفاتي نظير ِ آموزنده، خوش مزه، دل پذير، گوش نواز و... را مي گيرند و دامنه ي صفاتي ريشه دار و زيبا را محدود مي كنند.

اين را نيز بگويم كه زبان شناسان درباره ي چيستي ِ زبان آرگو نظرات مشتركي ندارند. دكتر محمدرضا شفيعي كدكني نيز معتقد است زبان شناسان بر سر اين كه به چه زباني "آرگو" مي گويند اتفاق نظر ندارند. اما تعريف رايج آن، همين تعريفي است كه از نظرتان گذشت.


توضيح: قسمت هايي از مقاله ي فوق، برگرفته از نوشته اي از خانم "لادن پارسي" در سايت "گلستانت" (www.golestanet.com) بود.


از زبان آرگو بگذريم و به زبان معلق برسيم.

زبان، در ترانه مي تواند رسمي (تمام من، آوار، آشفته بازار، سادگي، با من از ايران بگو، خاك خسته، ...) و يا عاميانه (ترانه هاي باحال، بوي خوب گندم، اتل متل، هزار و يك شب، خاتون، بوسه بر ماه، ...) باشد. اما گاه زبان ترانه مخلوطي از رسمي و عاميانه است. استفاده از دو زبان ِ عاميانه و رسمي در يك ترانه، دقت و هنرمندي بسياري را مي طلبد تا شيوايي و رسايي و نظم زبان را بر هم نزند و يا به اصطلاح عاميانه "توي ذوق نزند". شهيار قنبري در ترانه ي "آخرين خبر" از مخلوطي از زبان رسمي و عاميانه استفاده كرده است:

در مصرع هايي مانند:

"خبر دزديدن يك شعر ناب"
"پخش چه چه تا سحر بي لقمه نان"
"پخش يك مسابقه بي قهرمان"
"پشت هم سوزن و نخ بر لب شب"
"پخش يك گزارش از خنده ي تو"

زبان رسمي است و در مصرع هايي مانند:

"از همه گل خونه ها تازه تري"
"من و تو بارون پشت شيشه ها"

زبان عاميانه است. اين كه چرا در اين دو مصرع هم از "گل خانه" و "باران" استفاده نكرده تا زبان يك دست شود جاي سوال است. گر چه به نظر مي رسد براي چنين ترانه اي واژگان رسمي "گل خانه" و "باران" كمي ثقيل هستند. خلاصه اين كه ترانه سرا در ترانه با چنين مشكلاتي نيز دست پنجه نرم مي كند. از طرفي واژه هايي نظير "يك"، گاه در زبان عاميانه نيز كاربرد دارند و به صورت ابژكتيو نمي توان آن ها را رسمي ناميد. پس شايد حتي بهتر بود مصرع هايي نظير "پخش يك گزارش از خنده ي تو" را به حال خود وابگذارد ولي "لقمه نان" را تبديل به "لقمه نون" كند (با رعايت قافيه) و "بر لب شب" را تبديل به "رو لب شب". يعني زبان ترانه را به سوي عاميانه شدن پيش ببرد. مي بينيد كه حتي بزرگان ترانه نيز گاه با مشكلاتي از اين دست قرار مي گيرند.

به نمونه ي ديگري ("تحمل كن" از ايرج جنتي عطايي) نيز نگاه كنيم:

زبان در مصرع هاي:

" به ياد دلخوشي هاي فراموش"
"جهان كوچك من از تو زيباس"
"صدايي از من عاشق اگر هست"

رسمي است و در مصرع هاي:

"منو نسپر به فصل رفته ي عشق"
" به من فرصت بده گم شم دوباره"
"نذار از رفتنت ويرون شه جانم"
"به من فرصت بده رنگين كمون شم"

و برخي مصرع هاي ديگر، زبان عاميانه است.

"اگر" را نمي توان به صورت ابژكتيو، رسمي دانست، زيرا گاه در زبان عاميانه نيز به همين صورت به كار مي رود. "ها" نيز به همين قرار است. "دل خوشي ها" را نمي توان به قطع، رسمي دانست. زيرا گاه در زبان عاميانه به جاي "دل خوشيا" و "بازيا" و واژگاني كه به "ي" ختم مي شوند از معادل رسميشان مانند "دل خوشي ها" و "بازي ها" و ... استفاده مي شود.
اما مسلماً اگر ايرج جنتي عطايي به جاي "كوچك" از "كوچيك" (در اين مصرع خاص) استفاده مي كرد هارموني و يك دستي ِ زبان ِ اين مصرع را به هم مي زد و جنتي عطايي به درستي از "كوچك" استفاده كرده است. در حالي كه در "آينه" اردلان سرفراز مي گويد: "دنيا كوچيك تر از اونه..." و زبان كاملاً يك دست و روان است. در "آسون نشو" (يا همان "گريه نكن") نيز اگر جنتي عطايي به جاي "آتش" در "پروانه آتش مي زني" از "آتيش" استفاده مي كرد زبان ترانه ناهمگون مي شد. با اين حال هيچ دليلي براي توجيه اين كه چرا در "سياه پوش ها" به جاي "صداي كوچه و شتاب" گفته است "صداي كوچ است و شتاب"، نمي يابيم. شايد مي خواسته به هنگام اجرا، "كوچه" (به معني كوچ است) با "كوچه" (به معني كوي) اشتباه نشود. اما به نظر مي رسد مي توان اين مصرع را به گونه اي اجرا كرد كه اين اشتباه شنيداري رخ ندهد. (با تغيير استرس وارد بر واژه)

واژه ي "آينه" (aayeneh) در زبان عاميانه به صورت "آيْنه" (aayneh) تلفظ مي شود. اما اردلان سرفراز در ترانه ي "آينه" مي گويد:

"رو مي كنم به آينه (aayeneh)/ رو به خودم داد مي زنم..." كه به نظر مي رسد اين تغيير به خاطر راحتي در اجرا انجام گرفته است. (با فرض اين قضيه كه اردلان سرفراز به هنگام اجرا و ضبط اين آهنگ، از اين تغيير آگاه بوده باشد، چون aayeneh و aayneh در نوشتار شبيه هم هستند). در حالي كه اين تغيير به جا به نظر مي رسد ولي باز نمي توان تبديل "من و ما كم شديم" به "من و ما كم شده ايم" را توجيه كرد.(به همين ترتيب تبديل "خسته از هم شديم" به "خسته از هم شده ايم"). بايد توجه داشته باشيم كه ضرورت هايي مانند نوشته شدن ترانه بر روي ملودي و رعايت وزن و قافيه و مسائلي از اين دست، در بسياري از موارد، نمي توانند توجيه مناسبي براي اين تغييرات باشند. از طرفي در قسمت پنجم مجموعه مقالات "داوري در ترانه" (شماره ي 20 وبلاگ)، درباره ي مشكلات نحو، به ويژه تبديل ماضي نقلي به ماضي مطلق، صحبت شد.

از طرفي تعداد ترانه هايي كه بندهايي از آن كاملاً رسمي و بندهايي از آن كاملا عاميانه باشد بسيار بسيار كم است. در اين باب مي توان ترانه ي "آرزو" از اردلان سرفراز (كه بند نخستش كاملاً عاميانه و ساير بندهايش كاملاً رسمي است) را نام برد. بر اين گونه ي دوگانگي ِ زباني نمي توان خرده گرفت.

نكته ي جالبي كه در برخي از ترانه هاي مثلث ترانه سرايي ديده مي شود اين است كه گاه در ترانه هايشان عاميانه يا رسمي بودن بند يا حتي بندهايي از ترانه قابل تشخيص نيست. به اين موارد دقت كنيد:

"وقتي كه بن بست غربت
سايه سار قفسم بود
زير رگبار مصيبت
بي كسي تنها كسم بود

اي هميشگي ترين عشق
در حضور حضرت تو
اي كه مي سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو" (گريز - اردلان سرفراز)

"آبي دريا، قدغن
شوق تماشا، قدغن
عشق دو ماهي، قدغن
با هم و تنها، قدغن

براي عشق تازه
اجازه بي اجازه

از تو نوشتن قدغن
گلايه كردن قدغن
عطر خوش زن، قدغن
تو قدغن، من قدغن" (قدغن - شهيار قنبري)

"به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردم و يار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم" (تحمل كن - ايرج جنتي عطايي)

از اين دست مثال ها، بسيارند. زبان در اين بندها "معلق" است. بدين معني كه نمي توان تشخيص داد كه زبان، عاميانه است يا رسمي. رسمي يا عاميانه بودن زبان اين گونه ترانه ها بايد با توجه به زبان ساير بندهاي ترانه تشخيص داد.

زبان معلق ( كه تعريفش گفته شد) و يا حتي زباني نزديك به زبان معلق (يعني زباني كه نه مانند زبان بسياري از اشعار، بسيار فخيم باشد و نه مانند زبان "پريا" از شاملو و "به علي گفت مادرش روزي" از فروغ فرخ زاد، عاميانه ي شكسته باشد)، ابزاري بسيار مناسب براي بيان مفاهيمي نه چندان ساده و نه چندان پيچيده است. (مانند مفاهيم بسياري از ترانه هاي مثلث ترانه سرايي)


بدرود .

 
 

احسان : ۳:۳۳ ‎ب.ظ

 

شنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸۳

 

(21) داوري در ترانه - قسمت ششم

 

درود ،

"""در ادبيات، سبك روشي است كه شاعر و نويسنده براي بيان موضوع خود بر مي گزيند. يعني سبك، شيوه ي گفتن است. شاعر و نويسنده به واسطه ي سبك، در تمام مراحل، از انتخاب موضوع گرفته تا نوع كلمات، لحن و سياق تأليف عناصر گوناگون، تأثير خود را بر اثر برجا مي نهد.
در ادبيات فارسي، توجه به سبك به طور پراكنده نزد شعرا و ادبا از ديرباز سابقه داشته است و از سبك شاعر يا نويسنده با كلماتِ "طريقه" و "طرز" و "شيوه"، سخن به ميان آمده است. براي نمونه :

خاقاني آن كسان كه طريق تو مي روند
زاغند و زاغ را روش كبك آرزوست
گيرم كه مارچوبه كند تن به شكل مار
كو زهر بهر دشمن و كو مهر بهر دوست؟ """ (1)

از بزرگ ترين ويژگي هايي كه سبك(style) ترانه هاي اردلان سرفراز، ايرج جنتي عطايي و شهيارقنبري را متفاوت نموده، زبان ترانه هايشان است. به ويژه تفاوت در واژگان به كار رفته و مهم تر از آن نحو (Syntax) ترانه ها. در همين راستا، به موقوف المعاني بودن يا نبودن ترانه هاي بزرگان در شماره ي پيش اشاره شد.

اما بد نيست در همين راستا، كمي به "سبك" در شعر و ترانه بپردازيم. گمان مي كنم اين مطالب براي ترانه سرايان جواني كه قصد گزينش سبك براي ترانه هايشان دارند نيز بسيار مفيد باشد:

"""براي اين كه شما صاحب سبك شويد كافي است كه بدانيد "سبك" چيست و عناصر سازنده ي آن چيست؟ اگر بدانيد كه سبك "انحراف از نُرم" است و براي منحرف شدن از نُرم راه هاي بي نهايتي وجود دارد، در آن صورت حتي نيازي به كامپيوتر هم نداريد. با برنامه ريزي هاي بسيار ساده مي توانيد انواع "سبك" ها و "زبان" هاي خاص شعري را بوجود آوريد. عناصر اصلي شعر عبارتند از زبان، موسيقي و تصوير، و هر يك از اين عناصر داراي اجزا و شاخه هاي بي شماري است: زبان در دو قلمرو صرف و نحو، قابل گسترش است. هر نوع انحرافي كه شما در حوزه ي زبان ايجاد كنيد عملاً سبك تازه اي را به وجود آورده ايد. فرض كنيد نُرم ِ زبان ِ شعر، تا امروز، اين بوده است كه در صد كلمات عربي در آن هشت درصد باشد و آن هم كلمات عربي خاصي. اگر اين هشت درصد را به چهل درصد برسانيد سبك شما چشم گير خواهد بود. يا اگر اين هشت درصدِ موجود در نُرم را به صفر برسانيد باز هم سبك شما چشم گير خواهد بود. حتي اگر درصد موجود در نُرم را تغيير ندهيد اما نوع كلمات را عوض كنيد، آن هم ايجاد سبك است. اگر در حوزه ي تركيب سازي نُرم زبان را دگرگون كنيد، باز به "سبك" رسيده ايد. اگر در حوزه ي نحو زبان و جاي قرار گرفتن اجزاي جمله، نُرم ِ زبان را تغيير دهيد اين نيز خود عامل ايجاد سبك است. اين ها ساده ترين و ابتدايي ترين نكته ها در باب زبان است كه هر كودك دبستاني هم آن را مي داند؛ ولي وقتي كه اين كار با تعمد انجام شود و "بسامد" آن چشم گير باشد، ايجاد سبك مي كند. در مورد موسيقي شعر نيز همين نكته قابل ملاحظه است. متمركز كردن شعر در وزن يا اوزاني خاص، ايجاد سبك مي كند. با اين همه، قلمرو اصلي سبك را شايد حوزه ي "بيان" و "تصوير" است كه مي سازد. اگر شما همه چيز را از طريق "مزه" و "خوردني ها" مورد تصوير قرار دهيد: قرص خورشيد در غروب، "چغندر پخته" باشد و ستاره هاي شب "حبه هاي قند" و كهكشان "مشتي شكر" كه در آسمان ريخته اند، وقتي اين گونه تصويرها به بسامد بالايي برسد، شما صاحب سبك شده ايد.

اگر فهميده باشيد كه "سبك" دو عامل اصلي دارد: "انحراف از نُرم" و "بسامد"، با برنامه ريزي به راحتي مي توانيد "صاحب سبك" شويد و به "زبان خاص" خودتان دست پيدا كنيد و در آن صورت از صد فرسنگي، حرف هايتان، خودش را نشان مي دهد.

مثلاً از طريق بالا بردن ِ بسامدِ "كلمات خاص" از "مجموعه اي خاص": فرض كنيد در مجموعه ي رنگ ها، شما اگر "نيلي" را تكرار كنيد: آسمان نيلي، برگ هاي نيلي، نگاه نيلي، لحظه هاي نيلي، خواب نيلي، بيداري نيلي و ... و اين تكرار به حدي برسد كه در سخن شما هميشه چيزهاي نيلي ديده شود -به خصوص كه هر از گاهي نيلوفر را فراموش نفرماييد!!- تا حدي صاحب سبك شده ايد. اما هنوز شاعر شدن ِ شما جاي حرف دارد. آن را ديگر جامعه تعيين مي كند، نه روزنامه و نقدي كه دوستان شما بنويسند. حال اگر "نيلي" را كسي قبلا به ثبت رسانده باشد، شما مي توانيد "يشمي" را انتخاب كنيد. مگر رنگ كم است؟ حالا چه اصراري داريد كه فقط در دايره ي رنگ ها محدود بمانيد؟ مي توانيد از مجموعه ي سنگ ها استفاده كنيد: مرمر، خارا، ياقوت، زمرد و ... . مي توانيد از مجموعه ي بي شمار حيوانات: اسب، پلنگ و هزاران جور موجودات صحرايي و دريايي كمك بگيريد. مهم اين است كه بسامدِ يكي از اين ها را بالا ببريد. اين نكته است كه "سبك شخصي" يا "زبان خاص" را به وجود مي آورد. حتي بالا بردن بسامد ساختارهاي صرفي كلمات هم مي تواند براي شما سبك ايجاد كند؛ مثلاً بسامد "مصدر" يا "اسم مصدر" يا "وابسته هاي عددي" يا "واژگان پارسي سره" يا "واژگان كهنه ي گرفته شده از متون قديم: باستان گرايي و آركاييسم" يا "كلمات عربي يا فرنگي غيرمستعمل در فارسي".""" (2)

شهيار قنبري، ايرج جنتي عطايي و اردلان سرفراز نيز واژه هايي دارند كه در ترانه هايشان بيش از ساير واژه ها ديده مي شود. "دريا" و "دنيا" در بيش تر ترانه هاي اردلان سرفراز، "خواب" در بيش تر ترانه هاي شهيار قنبري و "شب" در بيش تر ترانه هاي ايرج جنتي عطايي ديده مي شود. اما جالب اين جاست كه اين واژگان در به وجود آمدن سبك اين 3 ترانه سرا نقش چشم گيري نداشته اند. نوع تصويرها و مهم تر از آن، "نحو"، بيش ترين تأثير را در پيدايش سبك هاي متفاوت اين سه ترانه سرا داشته است.

"""در قرن يازدهم شاعري داريم كه "صاحب سبك ترين شاعر تاريخ ادبيات ايران" است و شايد هم "صاحب سبك ترين شاعر جهان" باشد. كسي كه سعدي و حافظ و خيام و فردوسي يك هزارم او داراي سبك خاص نيستند و آن شاعر شخص شخيصي است به نام "طرزي ِ افشار" كه از بس صاحب سبك بوده است، تخلص خود را از همين جنبه ي "سبك مداري" خود انتخاب كرده است. لابد مي دانيد كه قدما "سبك" را گاهي "طرز" مي خوانده اند. حالا مي فرماييد سبك ايشان چيست؟

اين شاعر ِ بي همتاي ِ "صاحب سبك خاص"، تمام امتياز سبكي خود را در اين قرار داده است كه بسامد "مصادر جعلي" را در شعرش بالا برده است: پلاويدن (پلو خوردن) - تعجبيدن (تعجب كردن) - جماديدن (ماه جمادي را پشت سر گذاشتن) - رجبيدن ( ماه رجب را سپري كردن) :

شعبان، رمضان، گر بپلاوَم متعجُّب
بي آش جماديدم و بي نان رجبيدم

خواهيد گفت: "اين كه شعر نيست. نظم است!" عجله نفرماييد آن ها كه در آينده خواهند آمد همين حرف را در مورد فرمايشات اغلب معاصران ما خواهند زد. خواهند گفت: "اين كه شعر نيست. نثر است!"

برگرديم به هنرنماييهاي شاعر صاحب سبك، حضرت طرزي ِ افشار كه با كاربرد مصادر جعلي ِ ملوليدن (ملول شدن) و قبوليدن (قبول كردن) و فروعيدن ( فقه يا فروع دين را آموختن) و اصوليدن ( علم اصول يا اصول دين را فراگرفتن) مي فرمايد:

مبادا كه از ما ملوليده باشي
حديث حسودان قبوليده باشي
چو درس محبت نخواندي، چه سود، ار
فروعيده باشي، اصوليده باشي

حافظ و سعدي، يك هزارم سبك شخصي اين شاعر را ندارند؛ شعر سعدي با شعر همام تبريزي اشتباه مي شود و شعر سلمان ساوجي و عماد فقيه كرماني وارد ديوان حافظ مي شود و جز از راه نسخه شناسي قابل تشخيص نيست و شعر صائب تبريزي با شعر سليم تهراني و كليم كاشاني مرتباً اشتباه مي شود، در صورتي كه يك مصراع ِ طرزي ِ افشار را اگر در ميان شعر هزار شاعر قرار دهيد، از صدفرسنگي فرياد مي زند كه "من شعر طرزي ِ افشارم!" . سبك از اين بالاتر؟ اما آيا او شاعر هم بوده است؟ اين را ديگر جامعه تعيين مي كند. همان هايي كه از ميان هزاران شاعر، سعدي و حافظ و فردوسي و خيام و نظامي و مولوي و... را برمي گزينند و از ميان صدها شاعر عصر مشروطه ايرج و بهار و پروين و... را برمي گزينند و از عصر ما هم چند تني را عملاً برگزيده اند كه شعرشان در حافظه ي فرهيختگان راه يافته است.

من يك چيز را مي توانم تضمين بدهم و آن اين است كه اگر نظريه پردازي ها را رها كنيد و مقداري "شعر" عرضه كنيد، شعري كه جامعه ي فرهيختگان، اجتماعاً، آن را به عنوان شعر، بپذيرد و به حافظه ي جمعي خويش بسپارد، چون به "ذات زندگي" - كه جوهر و سرچشمه ي هنر است - رسيده ايد، به "سايه" ي آن نيز - كه همان سبك است - رسيده ايد.

اشكال عمده ي شعر اين دهه و دهه ي قبل، فقط در همين است كه به جاي "ذات زندگي" - كه جان شعر است - به سايه ي زندگي - كه سبك است - پرداخته و درست گرفتار همان چيزي شده است كه شاعرترين شاعر جهان گفت:

مرغ، بر بالا پَران و سايه اش
مي رَوَد بر روي ِ صحرا، مرغ وَش
ابلهي صيّادِ آن سايه شود
مي دَوَد چندان كه بي مايه شود""" (3)

تقريباً همه ي مطالب فوق كه درباره ي "شعر" بود و از پيش چشمانتان گذشت، در باب "ترانه" نيز صدق مي كند.


بدرود .


(1): فرهنگ اصطلاحات ادبي، سيما داد، ص 275
(2): موسيقي شعر، دكتر محمدرضا شفيعي كدكني، ص پنج تا هفت
(3): موسيقي شعر، دكتر محمدرضا شفيعي كدكني، ص هشت تا ده

 
 

احسان : ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ

 

 
احسان



نویسندگان
احسان


آرشیو وبلاگ
تیر ۸٤
اسفند ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢

لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]